تبلیغات
چرت نوشته های فازی - مطالب ابر دوستی

آنتی محبت !

1392/06/15 14:33

نویسنده : فائزه عطائی
امروز داشتم فایلای قدیمیم رو چک میکردم ...یه چند تا پیج قدیمی رو سیو کرده بودم که عنوانش " خاطرات کدو تنبل " بود...یادم اومد این وبلاگ رو سه سال پیش دختر عموم ساخت و باهم داخلش مطلب میذاشتیم و بعد به دلایلی خودم حذفش کردم !

بعد از یه روز که باهاش بحثم شد و یه حرفی زد که واقعا ناراحتم کرد هیچ خبری ازش ندارم ! دختر عموم رو میگم! یه زمانی با هم خییییییلی دوست بودیم، هر روز تو خونه ی هم اما الان دیگه رفت و آمد خانوادگی هم نداریم زیاد...امسال کنکور داده بود فکر میکنم ... باورم نمیشه کسی که یه زمانی باهاش درد و دل میکردم الان حتی نمیدونم چه دانشگاهی قبول شده !

داشتم مطالب وبلاگو میخوندم یه مطلب بود با عنوان =>" آنتی محبت " که خودش نوشته بود !

آره،تو این دوره زمونه که پر از آدم زبون نفهم هست محبت حداقلشم به ما نیومده!!

الان که فکر میکنم میبینم چقدر آدم تو زندگیم بودن..چه راحت اومدن و چه راحتم رفتن و هزاران آدم جدید وارد شدن! کسایی که روزی نبود بهشون فکر نکنم اما الان حتی اسمشونم یادم رفته !
الان میبینم هیچ چیز تو دوستی از وفاداری مهم تر نیست و شاید من هیچوقت دوست خوبی نبودم !

نه دوست خوبی بودم و نه بهترین دوستی داشتم و همیشه یه جورایی تنها بودم، حتی وقتی دورو برم پر از ادم بود !
دورو برمو که نگاه میکنم پر از خاطره س از ادمایی که خیلی راحت دورشون ریختم و دورم ریختن !

چند وقت پیش که از دست یکی عصبی شده بودم یکی از دوستام فهمید و گفت چرا اعصاب خودتو خورد میکنی؟ بریز دور این خس و خاشاک رو !
و من همون شب همه ی کسایی که عصبیم میکردن و بعضیاشونو نزدیک 2 سال بود که میشناختم دور ریختم !

شاید روزی برسه که مجبور بشم نزدیک ترین کسامو ، کسایی که الان حاظرم براشون جون بدم ، یعنی همون خانواده ام ، رو هم بریزم دور وبرام غریبه بشن !

و تنهایی و تنهایی و تنهایی 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: کدوتنبل ، خاطره ، دوست ، دوستی ، محبت ،


I ♥ My Friends

1392/06/14 09:21

نویسنده : فائزه عطائی
دیروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود ... با دوستای گلم (سامی و مهلا ) بودم و خعــــــــــــــــــــــــلی خوش گذشت 

جاتون خالی واسه ناهار کتلت درست کردیم همچین گذاشتیمشون تو مایتابه یادمون اومد تخم مرغ نزدیم به کتلتا

من فکر میکنم اگه ما سه تا بفرمایید شام شرکت کنیم حتما حتما حتما نفر اول میشیم...نظر شوما چیه؟! 

عصر هم رفتیم پارک ننه (خیلی خیلی مسخره ، من که شخصا حالم ازین پارک به هم میخوره اند اوری وان نو ایـت  ) و شبم کافه کاستا 

کلن دیروز خدا با ما بود و برای اولین بار هم مامانم گیر نداد زووود بیا خونه

یه سری دوشواری ها هم پیش اومده بود که خدارو شکر حل شد 

خووووولاصه


( I ♥ My Friends ( & they NO it  




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دوست ، دوستی ، friend ، friendship ،