تبلیغات
چرت نوشته های فازی - مطالب ابر دلنوشت

خوش برگشتی فازی :-D

1393/10/22 04:50

نویسنده : فائزه عطائی
سلام!
دلم تنگ شده بود واسه نوشتن ..خیلی!
راستش دلایلم واسه غیب شدن قانع کننده ن پس حق ندارین سرم غر بزنین :دی

اولن که امسال پوستم کنده شده سر درسا..و الان دارم روزی هزار بار خودمو نفرین میکنم که عجب کاری کردم بیخیال المپیاد شدم ..بهترین مزیتش جیم شدن از بقیه درسا بود :)))

دلم نمیخواد اینو بگم ولی امسال یجورایی ب مضخرف ترین شکل ممکن داره سپری میشه..یه اتفاقایی برام افتاد ک باعث شد یه مدت کلن بی خیال همه چی شم...ینی واقعا هیچ دلیلی واسه نوشتن نبود..الانم نمیخوام دکمه ریست رو بزنم و بگم من میخام از نو شروع کنم!!نه..دارم با همه چی کنار میام و این یه کوچولو زمان میبره :دی (خداروشکر هنوز خود آگاهیمو از دست ندادم :))) )

پ.ن1:این مطلبم واقعا بیریخت شد!پر از غلط املایی و... . ولی خب فعلا مجبورم اخه نت ندارم الانم با نت دوست داشتنی ایرانسل و با گوشی اومدم در حالیکه ساعت چهار و سی و هفت دقیقه ی صبحه و فردا امتحان ترم دارم..گفتم ک بیشتر بهم حق بدین دیگه :دی

پ.ن2: بقول یه دیالوگ تو سریال vampire diaries یو هو نو ایدیا چقددددررر من خوشحال شدم ازینکه بعد از چند ماه هنوز این وبلاگو یادتون نرفته (هپی)

پ.ن3:حرف از سریال خاطرات یک خون اشام اومد خواستم اینم بگم که واقعا چقد خوب میشد اگه ماهم میتونستیم احساساتمونو خاموش کنیم!مگه نه؟ :-D



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: vampire diaries ، دلنوشت ،


گذشته ی بیریخت من :D

1393/05/27 20:41

نویسنده : فائزه عطائی

سلام سلام 

امروز پس از خوندن کامنت آقای میلاد گراف :دی یه سر رفتم پی تی دیدم هیشکدوم از رمزام یادم نی  واقعا حافظه ی من فقط واسه حفظ کردن شماره کارتای بانکی مامان بابام خوبه 
حالا ریستم نمیشد بکنم ایمیلمو ..چرا؟ 
یه زمانی(دوره جاهلیت) یاهوم به اف رفت دادم یه بنده خدایی درستش کنه اونم زرتی اسم خودشو گذاشت رو پسورد من  (اعتماد به سقف :V )
عاغا بعد یه مدت من دیگه چشم دیدن این بنده خدارو که جز 10 نفر تاپ اسپمرای پی تی هم هستش نداشتم ...روزی چند بارم یاهومو چک میکردم همش میباس اسم این اسپمر اعتماد به سقف که ازون دسته آدمایی هست که شیش کیلو پاپ آپ میندازن رو سایتاشون به خاطر ** درآمد مردم آزاری میکنن رو تایپ کنم کیبوردم مور مورش میشد ..دیگه تصمیم گرفتم پسوردمو عوض کنم 
از قضا موقع پسورد عوض کردن خواهر گرامی که مانتوی جدید خریده بود (امان از دست دخترای پر قروفر ) اومد بالای سرم که نظرت درباره مانتوی جدیدم چیه منم نفهمیدم چی زدم واسه پسوردم ..یاهو هم دوبار تکرار نداره، این شد که دیگه نتونستم ایمیل عزیزمو بازیابم  (اون یکی ایمیلی هم که به یاهو داده بودم واسه بازیابیدن سر یه جریان دیگه به فنا رفته بود  )

کلن امروز یاد و خاطره ی انسان هایی برام زنده شد که ظاهرشون خیلی صمیمی و باحال بود اما ذات ... جلو پدرسوخته لنگ میندازن واقن
البته اشتباهات خودم رو هم منکر نمیشم هیچوقت :دی

پ.ن: الان که پست آنتی محبت رو دوباره میخونم به حقیقت این امر با تمام وجودم پی میبرم 

پ.ن2: گاهی وقتا لازمه یه دستی به زندگیت بکشی و یه سری آدما رو دور بریزی ... 

پ.ن3 : گاهی وقتا باید ول کرد و رفت تا بدونن که اگه موندی رفتنو بلد بودی -__-

پ.ن4: و به قول خسرو شکیبایی 

و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد!



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دلنوشت ، گذشته ، خاطره ،


بی عنوان

1393/05/17 19:12

نویسنده : فائزه عطائی

بازم من از بی حوصلگی پناه آوردم به وبلاگم!

آخه چرا هیچ دو ادمی توانایی سازش باهم رو ندارن؟
تحمل کردن رفتارای بقیه بعضی وقتا واقعن سخت میشه
مخصوصا وقتی طرفت فک میکنه حق با اونه

آخه صبر و تحمل تا چه حد؟ 
دیگه خسته شدم ..کاشکی میتونستم بدون وجود آدمایی که برام عزیزن ولی رفتار و طرز فکرشون دیوونم میکنه زندگی کنم

پ.ن: لعنت به وابستگی 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دلنوشت ،