تبلیغات
چرت نوشته های فازی - مطالب ابر خاطره

خاطره ها

1393/06/14 15:07

نویسنده : فائزه عطائی

i really miss that days :(

سمپاد..کمیکار..پارک..اسکیت..گرافیتی رو دیوار و فرار کردن از دست شهر داری ..کپ..پشت بوم صالح المهدی و دیوونه بازی ..لابراتوار زبان و یواشکی عکس گرفتن..المپیاد و شبا تا صبح بیدار موندن و ..

چقد فاصله گرفتم ازون روزا...

الان دیگه همه چی شده روزمرگی!




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: گذشته ، خاطره ، زندگی ، روزمرگی ،


گذشته ی بیریخت من :D

1393/05/27 20:41

نویسنده : فائزه عطائی

سلام سلام 

امروز پس از خوندن کامنت آقای میلاد گراف :دی یه سر رفتم پی تی دیدم هیشکدوم از رمزام یادم نی  واقعا حافظه ی من فقط واسه حفظ کردن شماره کارتای بانکی مامان بابام خوبه 
حالا ریستم نمیشد بکنم ایمیلمو ..چرا؟ 
یه زمانی(دوره جاهلیت) یاهوم به اف رفت دادم یه بنده خدایی درستش کنه اونم زرتی اسم خودشو گذاشت رو پسورد من  (اعتماد به سقف :V )
عاغا بعد یه مدت من دیگه چشم دیدن این بنده خدارو که جز 10 نفر تاپ اسپمرای پی تی هم هستش نداشتم ...روزی چند بارم یاهومو چک میکردم همش میباس اسم این اسپمر اعتماد به سقف که ازون دسته آدمایی هست که شیش کیلو پاپ آپ میندازن رو سایتاشون به خاطر ** درآمد مردم آزاری میکنن رو تایپ کنم کیبوردم مور مورش میشد ..دیگه تصمیم گرفتم پسوردمو عوض کنم 
از قضا موقع پسورد عوض کردن خواهر گرامی که مانتوی جدید خریده بود (امان از دست دخترای پر قروفر ) اومد بالای سرم که نظرت درباره مانتوی جدیدم چیه منم نفهمیدم چی زدم واسه پسوردم ..یاهو هم دوبار تکرار نداره، این شد که دیگه نتونستم ایمیل عزیزمو بازیابم  (اون یکی ایمیلی هم که به یاهو داده بودم واسه بازیابیدن سر یه جریان دیگه به فنا رفته بود  )

کلن امروز یاد و خاطره ی انسان هایی برام زنده شد که ظاهرشون خیلی صمیمی و باحال بود اما ذات ... جلو پدرسوخته لنگ میندازن واقن
البته اشتباهات خودم رو هم منکر نمیشم هیچوقت :دی

پ.ن: الان که پست آنتی محبت رو دوباره میخونم به حقیقت این امر با تمام وجودم پی میبرم 

پ.ن2: گاهی وقتا لازمه یه دستی به زندگیت بکشی و یه سری آدما رو دور بریزی ... 

پ.ن3 : گاهی وقتا باید ول کرد و رفت تا بدونن که اگه موندی رفتنو بلد بودی -__-

پ.ن4: و به قول خسرو شکیبایی 

و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد!



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دلنوشت ، گذشته ، خاطره ،


آنتی محبت !

1392/06/15 15:33

نویسنده : فائزه عطائی
امروز داشتم فایلای قدیمیم رو چک میکردم ...یه چند تا پیج قدیمی رو سیو کرده بودم که عنوانش " خاطرات کدو تنبل " بود...یادم اومد این وبلاگ رو سه سال پیش دختر عموم ساخت و باهم داخلش مطلب میذاشتیم و بعد به دلایلی خودم حذفش کردم !

بعد از یه روز که باهاش بحثم شد و یه حرفی زد که واقعا ناراحتم کرد هیچ خبری ازش ندارم ! دختر عموم رو میگم! یه زمانی با هم خییییییلی دوست بودیم، هر روز تو خونه ی هم اما الان دیگه رفت و آمد خانوادگی هم نداریم زیاد...امسال کنکور داده بود فکر میکنم ... باورم نمیشه کسی که یه زمانی باهاش درد و دل میکردم الان حتی نمیدونم چه دانشگاهی قبول شده !

داشتم مطالب وبلاگو میخوندم یه مطلب بود با عنوان =>" آنتی محبت " که خودش نوشته بود !

آره،تو این دوره زمونه که پر از آدم زبون نفهم هست محبت حداقلشم به ما نیومده!!

الان که فکر میکنم میبینم چقدر آدم تو زندگیم بودن..چه راحت اومدن و چه راحتم رفتن و هزاران آدم جدید وارد شدن! کسایی که روزی نبود بهشون فکر نکنم اما الان حتی اسمشونم یادم رفته !
الان میبینم هیچ چیز تو دوستی از وفاداری مهم تر نیست و شاید من هیچوقت دوست خوبی نبودم !

نه دوست خوبی بودم و نه بهترین دوستی داشتم و همیشه یه جورایی تنها بودم، حتی وقتی دورو برم پر از ادم بود !
دورو برمو که نگاه میکنم پر از خاطره س از ادمایی که خیلی راحت دورشون ریختم و دورم ریختن !

چند وقت پیش که از دست یکی عصبی شده بودم یکی از دوستام فهمید و گفت چرا اعصاب خودتو خورد میکنی؟ بریز دور این خس و خاشاک رو !
و من همون شب همه ی کسایی که عصبیم میکردن و بعضیاشونو نزدیک 2 سال بود که میشناختم دور ریختم !

شاید روزی برسه که مجبور بشم نزدیک ترین کسامو ، کسایی که الان حاظرم براشون جون بدم ، یعنی همون خانواده ام ، رو هم بریزم دور وبرام غریبه بشن !

و تنهایی و تنهایی و تنهایی 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: کدوتنبل ، خاطره ، دوست ، دوستی ، محبت ،