تبلیغات
چرت نوشته های فازی - مطالب فائزه عطائی

خدافظ دنیا

1396/06/14 15:39

نویسنده : فائزه عطائی
سخت‌تر از قبول کردن یه واقعیت تلخ، کنار اومدن باهاشه.
 واقعیت اینه که توی دنیا، هر چیزی عمر خودش رو داره.
هر اتفاق خوبی، از یه جا شروع میشه، به اوج می‌رسه و کم‌کم توی سرازیری می‌افته.

یه روز می‌شینی و امروز رو با خاطراتت خوبت مقایسه می‌کنی، می‌بینی هیچیش مثل قبل نیست. هیچیش!!!
هرچی بیشتر تقلا کردی، دورتر رفتی.
انگار داشتی برای پاره نشدن یه طناب پوسیده دست و پا می‌زدی.
 یه روزایی توی زندگی هست که فقط می‌تونی دلت واسه آدمایی که دیگه نیستن و روزای خوبی که گذشت تنگ بشه.
سخته.. 
اما باید قبول کنی که ...

پ.ن: چه گردوخاکی..چقد تار عنکبوت :)) 
پ.ن2: با اینکه 3 ساله هیچی تو این وب ننوشتم اما هرسال تمدیدش کردم و دلم نیومد کلن بیخیالش شم..برام پر از خاطره اس
پ.ن3: خدافظ دنیا چون شاید حالا حالا ها نیام.. شایدم کلن نیومدم دیگه




دیدگاه ها : () 






خوش برگشتی فازی :-D

1393/10/22 04:50

نویسنده : فائزه عطائی
سلام!
دلم تنگ شده بود واسه نوشتن ..خیلی!
راستش دلایلم واسه غیب شدن قانع کننده ن پس حق ندارین سرم غر بزنین :دی

اولن که امسال پوستم کنده شده سر درسا..و الان دارم روزی هزار بار خودمو نفرین میکنم که عجب کاری کردم بیخیال المپیاد شدم ..بهترین مزیتش جیم شدن از بقیه درسا بود :)))

دلم نمیخواد اینو بگم ولی امسال یجورایی ب مضخرف ترین شکل ممکن داره سپری میشه..یه اتفاقایی برام افتاد ک باعث شد یه مدت کلن بی خیال همه چی شم...ینی واقعا هیچ دلیلی واسه نوشتن نبود..الانم نمیخوام دکمه ریست رو بزنم و بگم من میخام از نو شروع کنم!!نه..دارم با همه چی کنار میام و این یه کوچولو زمان میبره :دی (خداروشکر هنوز خود آگاهیمو از دست ندادم :))) )

پ.ن1:این مطلبم واقعا بیریخت شد!پر از غلط املایی و... . ولی خب فعلا مجبورم اخه نت ندارم الانم با نت دوست داشتنی ایرانسل و با گوشی اومدم در حالیکه ساعت چهار و سی و هفت دقیقه ی صبحه و فردا امتحان ترم دارم..گفتم ک بیشتر بهم حق بدین دیگه :دی

پ.ن2: بقول یه دیالوگ تو سریال vampire diaries یو هو نو ایدیا چقددددررر من خوشحال شدم ازینکه بعد از چند ماه هنوز این وبلاگو یادتون نرفته (هپی)

پ.ن3:حرف از سریال خاطرات یک خون اشام اومد خواستم اینم بگم که واقعا چقد خوب میشد اگه ماهم میتونستیم احساساتمونو خاموش کنیم!مگه نه؟ :-D



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: vampire diaries ، دلنوشت ،


تبریک

1393/06/18 22:32

نویسنده : فائزه عطائی

سلام به همه
امشب نتایج اومد
تبریک میگم به ریحانه دهقانی عزیز که پرچم مدرسمونو بالا نگه داشت 
همچنین به دبیرستان علامه حلی یک کرمان هم تبریک میگم که به جایگاه منور و پر فتوح شونزدهم کشور بین مدارس نایل اومد 

ایشالا هممون موفق باشیم من که خیلی به کسایی که دوره بودن حسودیم شد 

پ.ن: اولین کسی که بعد از باشگاه این خبرارو اعلام کرد منم ..بعله :))



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: اعلام نتایج المپیاد ، دوره تابستان 93 ، المپیاد ، اسامی قبول شدگان المپیاد های علمی ، فرزانگان ، علامه حلی ، سمپاد ،


خاطره ها

1393/06/14 15:07

نویسنده : فائزه عطائی

i really miss that days :(

سمپاد..کمیکار..پارک..اسکیت..گرافیتی رو دیوار و فرار کردن از دست شهر داری ..کپ..پشت بوم صالح المهدی و دیوونه بازی ..لابراتوار زبان و یواشکی عکس گرفتن..المپیاد و شبا تا صبح بیدار موندن و ..

چقد فاصله گرفتم ازون روزا...

الان دیگه همه چی شده روزمرگی!




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: گذشته ، خاطره ، زندگی ، روزمرگی ،


من نمیخواهم به چیزی(!) ایمان بیاورم! من میخواهم بدانم!

1393/06/6 15:31

نویسنده : فائزه عطائی

من دین نمیخواهم و راستش را بخواهید به این دکّان و دم و دستگاه آخوندی که روی اعتقادات و باورهای مردمی ساده لوح بنا شده هیچ اعتقادی ندارم!
من دینی را نمیخواهم که به قول خودش پیام آور صلح و آرامش است ولی به نام دین انسان های بیگناه را که از نظر آنها مشتی "کافر" اند قتل عام کنند!
من دینی را نمیپذیرم که به خاطر بیرون آمدن چند تار مویم مرا تا ابد در جهنم حلق آویز کنند و از تصور این مجازات ک خدای بی رحم برایم در نظر میگیرد مو به تنم راست شود!
اصلا من بهشتی را هم که با واسطه و شفاعت امامان و بخصوص امام حسین که شب عاشورا برای مظلومیتش گریه کردم که او روز قیامت پارتی من شود نمیخواهم! پس تکلیف سایر مذاهب و ادیان که 14 معصوم ندارند چه میشود؟! لابد خون شیعیان رنگین تر است دیگر!

حالم از اعتقادات و خرافاتی که از کودکی در مغزم فرو کرده اند بهم میخورد! درواقع اغلب این اعتقادات مضمون علمی و بهداشتی دارند ولی به علت ناآگاهی مردم در زمان های گذشته به آن برچسب دین و مذهب زدند و تا میتوانستند به ان شاخ و برگ دادند تا به گوش ما رسیده!
مثلا یکی از این باور ها جن(!) است که حاظرم شرط ببندم هیچکدام از شما تابحال به چشم خود ندیده اید و فقط داستان هایی راجع به آن ها از زبان بقیه شنیده اید که با آب و تاب برای شما تعریف کرده اند و معلوم نیست چند دهن چرخیده و یک کلاغ چهل کلاغ شده اند! این اجنه ی گرامی که بر پیامبران و معصومین ظاهر میشده و به آنها کمک میکردند و با یک بسم الله ناپدید میشوند اصولا حق ندارند به چشم انسان های معمولی بیایند!
داستان این بسم الله گفتن برمیگردد به زمان های گذشته که مردم آن زمان تفاله چایی و آبی که میخوردند را به دلیل عدم وجود روشویی مناسب از پنجره به بیرون پرت میکردند و برای اینکه رهگذر کوچه حواسش جمع شود و آب رویش نریزد با صدای بلند "بسم الله" میگفتند! 
همچنین مردمان گذشته با شنیدن صدای اواز و دهل یا عزاداری فوری آن را به اجنه ی بیچاره نسبت میدادند! واقعیت آنست که ان زمان اتوموبیل و از این قبیل وسایل پر سرو صدا وجود نداشت و شب ها در روستاها و دهات سکوت مطلق حاکم بود و از آنجایی که مردم در وسط بیابان زندگی میکردند، صدای جشن عروسی یا عزاداری سایر روستاها و دهات به صورت اکو شنیده میشد!

ازین مثال ها بسیار است،اعتقاداتی که به خورد ما داده اند که هنوز هم نمیتوانیم از آن ها دست بکشیم و من خودم تا قبل از اینکه در مورد اجنه ی موهوم و خیالی تحقیق کنم به قدری از آن ها می ترسیدم که شب ها خواب به چشمم نمی آمد 

موضوع دیگری که خیلی برای من جالب است درباره ی مجالس عزاداری و روضه خوانی است که اگر یکبار پای این مجالس بنشینید و به حرف ها و قصه هایی که بعضی آخوند ها و روضه خوان ها برای در آوردن اشک مردم  تعریف میکنند خوب گوش کنید گرده تان کنده میشود 
صرف نظر از اصطلاحاتی مثل "قوربون دستای بریده ات بشم ابالفضل!" ، "مریض داراش گوش کنن" و ... که به کار میبرند و احساسات مردم ساده دل را تحریک میکنند، داستان ها و صحنه هارا آن چنان با آب و تاب و دقیق و موشکافانه میگویند (مثلا از صحنه ی سر بریدن امام حسین) که گویی خودشان در آنجا حضور داشته و همه چیز را با چشم خود دیده اند!
خیلی جالب است که هنوز تاریخ تولد دقیق و قبر حضرت فاطمه مشخص نیست اما تا دلتان بخواهد داستان و قصه درباره ی شکنجه کردن ایشان و ... شنیده ام! 

موضوع بعدی غسل و وضو که به عقیده من فقط مختص همان زمان های گذشته است که به دلیل عدم رعایت بهداشت و نبود لوله کشی آب و ... مردم سالی یک بار هم به زور حمام میرفتند پس واجب بوده که بعد از عادت ماهیانه و یا نزدیکی غسل کنند و یا غسل مستحب هر جمعه که بیشتر برای رعایت بهداشت آن موقع بوده و نه امروزه که کمتر خانه ای پیدا میشود که لوله کشی آب نداشته باشد و دوش گرفتن روزانه که رایج و معمول است را انجام ندهد!
اما برخی آخوندها به ما میگویند که اگر غسل و وضو را به ترتیب و آدابی که گفته شده انجام ندهیم عمل گناه و حرامی را انجام داده ایم و مستحق جهنم و عذاب و این داستان ها هستیم!

چه لزومی دارد برای ارتباط و صحبت با خدای خود خم و راست شویم و هزار جور دعا و کلمه ی عربی که هیچ چیز ازشان نمیفهمیم را با لحن غلیظ بخوانیم تا خدا صدای مارا بشنود و نگاهی به ما بیاندازد؟!  و در صورت انجام ندادن این عمل و به اصطلاح بی نماز(!) بودن همه ی اعمال خوب ما باطل خواهد شد و از قبر ما شعله های آتش زبانه خواهد کشید و نکیر منکر علل حساب قبر مارا آتش میزنند تا بعدا حسابمان در جهنم رسیده شود :v

در جامعه ی ما آخوندهایی وجود دارند که پس از مرگ انسان های بی نماز به درخواست خانواده ان ها و از ترس جهنمی شدن و سوختن آن فرد برای این اشخاص در ازای دریافت مقدار قابل توجهی پول نماز میخوانند و روزه میگیرند و در واقع خانواده ی بی نماز از دست رفته برای عزیز خود نماز و روزه میخرند!

چه بیچاره اند قشر فقیر و بی پول! در طول زندگی دائما مجبورند کار کنند و زحمت بکشند و اگر وقت نکنند که این اعمال دینی را انجام دهند به دلیل اینکه پول ندارند نماز و روزه بخرند به جهنم خواهند رفت .... 

چه میشد که اگر نماز و روزه واجب و ترک آن ها حرام نمیشد؟! آن وقت کار و کاسبی برخی آخوندها واقعا کسات میشد !

- حاج آقا یه استخاره واسه من میگیری؟
-با تسبیح بگیرم یا قرآن؟
-با قران
-وضو ندارم که به قرآن دست بزنم، با تسبیح میگیرم!

از آنجایی که قرآن در آیاتش یکی در میان یا از عذاب ترسانیده (بد) و یا مژده ی بهشت داده (خوب) برای استخاره گرفتن خیلی مناسب است!
چه فاجعه ها که با همین استخاره و انجام عملی که نباید انجام میشده رخ نداده و چه ازدواج ها که بدون تحقیق و بررسی و فقط به اکتفا به استخاره جلوی انها گرفته نشده و زندگی آن دو نفر را تباه نکرده است!

حرف برای گفتن بسیار است!

واقعا چهره ی این دین افراطی و تحریف شده انقدر زشت نیست که بسیاری را از آن فراری دهد و ساده دلان را به کارهای عجیب و غریب و اعتقادات خرافی وا دارد؟!

من تنها به یک دین اعتقاد دارم و آن "عقل" من است که هیچ جوره نمیتواند با این قضایا کنار بیاید!

پ.ن1: این متن رو به زبون رسمی نوشتم چون این چیزا رو واقعا نمیشه به زبون خودمونی توضیح و بسط داد!
پ.ن2: جاهایی که کلمه اخوند رو آوردم قبلش قید "برخی" رو اوردم که سو تفاهم نشه! چون همه ی آخوند ها و روحانی ها اینجوری نیستن!
پ.ن3: امیدوارم بهترین برداشت رو ازین متنی که نوشتم بکنید چون براش خیلی وقت گذاشتم و چیزی نیست که بدون تحقیق و بررسی از هوا نوشته باشم ... 
پ.ن4: فیلترینگ این مطلب واقعا احمقانه و جاهلانه اس امیدوارم شاهدش نباشم 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دین ، افراط در دین ،


گذشته ی بیریخت من :D

1393/05/27 20:41

نویسنده : فائزه عطائی

سلام سلام 

امروز پس از خوندن کامنت آقای میلاد گراف :دی یه سر رفتم پی تی دیدم هیشکدوم از رمزام یادم نی  واقعا حافظه ی من فقط واسه حفظ کردن شماره کارتای بانکی مامان بابام خوبه 
حالا ریستم نمیشد بکنم ایمیلمو ..چرا؟ 
یه زمانی(دوره جاهلیت) یاهوم به اف رفت دادم یه بنده خدایی درستش کنه اونم زرتی اسم خودشو گذاشت رو پسورد من  (اعتماد به سقف :V )
عاغا بعد یه مدت من دیگه چشم دیدن این بنده خدارو که جز 10 نفر تاپ اسپمرای پی تی هم هستش نداشتم ...روزی چند بارم یاهومو چک میکردم همش میباس اسم این اسپمر اعتماد به سقف که ازون دسته آدمایی هست که شیش کیلو پاپ آپ میندازن رو سایتاشون به خاطر ** درآمد مردم آزاری میکنن رو تایپ کنم کیبوردم مور مورش میشد ..دیگه تصمیم گرفتم پسوردمو عوض کنم 
از قضا موقع پسورد عوض کردن خواهر گرامی که مانتوی جدید خریده بود (امان از دست دخترای پر قروفر ) اومد بالای سرم که نظرت درباره مانتوی جدیدم چیه منم نفهمیدم چی زدم واسه پسوردم ..یاهو هم دوبار تکرار نداره، این شد که دیگه نتونستم ایمیل عزیزمو بازیابم  (اون یکی ایمیلی هم که به یاهو داده بودم واسه بازیابیدن سر یه جریان دیگه به فنا رفته بود  )

کلن امروز یاد و خاطره ی انسان هایی برام زنده شد که ظاهرشون خیلی صمیمی و باحال بود اما ذات ... جلو پدرسوخته لنگ میندازن واقن
البته اشتباهات خودم رو هم منکر نمیشم هیچوقت :دی

پ.ن: الان که پست آنتی محبت رو دوباره میخونم به حقیقت این امر با تمام وجودم پی میبرم 

پ.ن2: گاهی وقتا لازمه یه دستی به زندگیت بکشی و یه سری آدما رو دور بریزی ... 

پ.ن3 : گاهی وقتا باید ول کرد و رفت تا بدونن که اگه موندی رفتنو بلد بودی -__-

پ.ن4: و به قول خسرو شکیبایی 

و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد!



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دلنوشت ، گذشته ، خاطره ،


بی عنوان

1393/05/17 19:12

نویسنده : فائزه عطائی

بازم من از بی حوصلگی پناه آوردم به وبلاگم!

آخه چرا هیچ دو ادمی توانایی سازش باهم رو ندارن؟
تحمل کردن رفتارای بقیه بعضی وقتا واقعن سخت میشه
مخصوصا وقتی طرفت فک میکنه حق با اونه

آخه صبر و تحمل تا چه حد؟ 
دیگه خسته شدم ..کاشکی میتونستم بدون وجود آدمایی که برام عزیزن ولی رفتار و طرز فکرشون دیوونم میکنه زندگی کنم

پ.ن: لعنت به وابستگی 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: دلنوشت ،


دارم تِلو...

1393/05/6 12:25

نویسنده : فائزه عطائی

دارد صدایت میزند.. بشنو صدایم را
بیرون بکش از زندگی و مرگ پایم را
هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم بود
از ابتدا معلوم بودم انتهایم را
در هر خیابان گریه کردم.. گریه من را کرد
شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را!
حالا منم که پاک کرده ردّ پایم را
می کوبم از شب ها به تو سر درد هایم را
دارم تِلو... دارم تِلو...


پ.ن: هیچی سر جاش نیس...حداقل تو این برهه زمانی
پ.ن2: کسی درمانی برای تنبلی سراغ نداره؟! با تمام وجود بی خاصیت شدم 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: شاهین نجفی ، متن آهنگ هرشب شاهین نجفی ، دلنوشته ،


با تمام وجود !

1393/04/21 17:13

نویسنده : فائزه عطائی


هیچوقت نفهمیدم با تمام وجود یعنی چی …

خیلی وقتا خواستم با تمام وجود یه کاری کنم

یه هدفی رو در پیش بگیرم تا بهش برسم

یه کاری کنم که با تمام وجود باشه

اما این بار با تمام وجود کم آوردم …

نه هدفی

نه انگیزه ای

نه نقطه ی روشنی

و نه ….

با تمام وجود به تمامیت نزدیکم


پ.ن: از خودم نیست اما حرف دلمه

پ.ن2: چقد سخته بی انگیزگی ...دارم حسش میکنم 




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: بی انگیزه ، پوچی ، بی هدف ،


مامان

1393/04/20 18:28

نویسنده : فائزه عطائی

کاش میشد لاغر کنم ! خیلی لاغر...
بیست کیلو بشم !
ده کیلو بشم !
.....
نه ، سنگینه براش ... پنج کیلو بشم ...!!!
تا دوباره برم " رو پاهای مامانم " بخوابم ... 


پ.ن : چ زود بزرگ میشیم و زحمتایی که برامون کشیدن رو فراموش میکنیم 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: مادر ، متن زیبا ، روز مادر ، اس ام اس روز مادر ،


نگفتمت نرو ...

1393/03/7 21:51

نویسنده : فائزه عطائی

نگفتمت نرو گلایل این زمین به قدر یک کفن کفافِ ریشه نمیدهد
نگفتمت که جز بوی چرکِ چاکِ سینه های خالی از قلب در فضا نمی دمد 
نگفتمت که این جماعت جریده با خطُ  رد وحشیِ نگاهت غریبه اند 
نگفتمت که جای بوسه آلتی کریه بر دهانِ سرخ آتشت می نهند

نگفتمت هر آنچه گفتی و نوشته ایم کَشک بود
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود
نگفتمت تو هم به گورِ جدِ خلقِ گُشنه بخند
نگفتمت که حال کُن طبیعتا میانِ این همه جسد بگند

که خَر شو که کَر شو که کور شو ، دهان را ببند
    دهان را ببند
    دهان را ببند

این چنین هوا پَس استُ هرکه سوی خویش داره
دَم نزن سکوت کن که گفتنِ تو نیش داره

ولی تو خر نمیشوی ولی تو کَر نمیشوی
تو نبضُ حَلقِ خَلقِ هر ترانه ای
که بَر بار ، بَر دار، میشود !




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: شاهین نجفی ، متن آهنگ نگفتمت نرو ، متن آهنگ ،


چرند

1393/01/30 16:55

نویسنده : فائزه عطائی

یک ...
دو ...
سه !

دوباره یه نوشته ی ضد و نقیض با چرت نوشته های قبلم!
من از بی حوصلگی رنج میبرم نه چند شخصیتی بودن !
بی حوصلگی عادت تمام آدماییه که بدون اینکه بخوان لحظه های عمرشونو با حادثه تزیین میکنن !
چرا چرت میگم؟! زندگی معنی نداره فقط یه داستانه خالی از حادثه ، محدود به من ! 

نمیدونم چرا دارم این حرفارو مینویسم ..شاید دلتنگیای چند ماهه م ته نشین شدن :(

راستی چرا آدمای شهر ما انقد دلشون سرده؟
به قول یکی که نمیشناسمش من در شهری زندگی میکنم که می گویند مسلمان ساز و مسلمان دار است اما با هر نفس تهمت می زنند و غیبت می کنند و به قولی گوشت برادر مرده خود را با ولع می خورند! شهری که روانشناس هایش همه از همسرانشان طلاق گرفته اند ! 

مآ ادما چرا با هم اینجوری ایم؟ راستی اگه بهار سالی یه بار نمیومد کی کارتای تبریک رو میخرید؟
کاشکی به جای آگهی خرید "تلفن همراه" آگهی کمک یه "همراه" رو تو مجله ها منتشر میکردیم و با یه خط درشت و قرمز زیرش می نوشتیم : کی به دادم می رسی؟!
مث همیشه بی خیال ... ما محکومیم به تحمل آدمایی که زندگیمونو چه بخوایم چه نخوایم میسازن...
کاش میشد برم جایی که هیشکس نباشه.. کی میدونه،اصن شاید من، اینجا..حاصل خودکشی توی یه دنیای دیگه باشم !! "شاید" هم یه احتماله دیگه، مگه نه؟!




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: چرت و پرت ، متن ، دلنوشته ،


عید!

1392/12/29 09:37

نویسنده : فائزه عطائی

11 ساعت دیگه مونده تا سال 93 !
یه دور دیگه هم دور خورشید زدیم
یه سری پیاده شدن و یه سری سوار
نمیدونم چند دور دیگه مونده
اما امیدوارم این دور به همه خوش بگذره!

پ.ن1: سال خوبی بود..پر از لحظه های عاااالی با طعم توت فرنگی (و اندکی طعم زهرمار البته  )
پ.ن2: امیدوارم هرکی از دستم ناراحته ببخشه من که به بزرگی خودم همه رو بخشیدم 

Love U All 




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: عید ، سال نو ، اس ام اس تبریک عید نوروز ، عید نوروز ،


زندگی گوش کن : خوبم خوب :)

1392/12/2 18:48

نویسنده : فائزه عطائی
خُــــــــــب ...

سلام به کسایی که وقت میذارن و چرت و پرتای منو میخونن! 
خیلی وقت بود که کیبورد به دست نگرفته بودم و ننوشته بودم، خب راستش دلایل زیاد بود 

این المپیاد کذایی رو هم دادیم رفت، خب با افتخار اعلام میکنم 8.86 درصد زدم   

خب به من چه! همین که قرعه ی نام به نام منه دیوانه زدن که بار امانت رو به دوش بکشم خودش خیلیه،دیگه این المپیاد رو کوژای دلم بذارم آخه 

طبق معمول دارم گزافه گویی میکنم بهتره برم سر اصلٍ مطلب 

فکر میکنم که این جمله برای شروع جمله خوبی باشه:
هرگز روزت را با تکه های شکسته ی دیروز آغاز مکن... امروز روز دیگریست....

خوبی زندگی به اینه که قابل پیش بینی نیست... هر لحظه هر روز میتونه شروع یه تغییر، یه آشنایی و یه اتفاق مثبت باشه برای تغییر یک زندگی...

آدمها رو ببخشین بخاطر انسان بودنشون و کامل نبودنشون...
و این خیلی مهمه که...
تمرین کنین که شادیتون رو به هیچ کس وابسته نکنین...دنیا جایی نیست که آدم بهش دل ببنده، نه به آدمهاش و نه به هیچ چیز دیگه اش... هیچ تضمینی وجود نداره برای موندن آدمها...وابسته شدن به دیگران باعث میشه که از تنهاییتون لذت نبرین... ( بوخودا  )
می شه هر لحظه شاد بود و میشه از لحظه لحظه عمر لذت برد...

حسهای خوب، می تونن معمولی و ساده باشن... اونقدر ساده که دیده نشن... اما لذت بخش هستن...
حس خوب یعنی... احساس کنی واسه بقیه مهمی...
حس خوب یعنی... دوتا رفیقت رو آشتی بدی...
حس خوب یعنی... پیدا کردن جای خوراکی هایی که مامان قایم کرده...
حس خوب یعنی... ایمیل یه عزیز رو دوباره بخونی...
(به قول زنده یاد تتلو حس خوب یعنی تووو یعنی منننن ، یعنی دوستات  )

زندگی یعنی... الان، اینجا... فارغ از دیروز، به امید فردا...
مثبت باشین و تا می تونین جوک و لطیفه بخونین 
خندوندن آدما کار آدمای معمولی نیست 
معمولی نباشین پلیز... 


پ.ن 1: خوبــــــــم خوبـــــــم خــــــوبم غوووبم غوب 
پ.ن 2 : دیفونه هم خودتی  
پ.ن 3 : مرگ من یه نگا به تگ ها بندازین موندم چه ربطی به متنم دارن 



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: myland ، زندگی ، متن تاثیر گذار ، متن زیبا ، وبلاگ شخصی ، المپیاد زیست شناسی ،


عشق این گنداب هورمونی احمقانه !

1392/09/22 17:41

نویسنده : فائزه عطائی

اینکه عشق فریب طبیعت برای ادامه زاد و ولد در نتیجه ادامه تنازع بقاست خردمندانه ترین حرفی است كه درباره عشق زده شده است و شاعران تا امروز جاهلانه به این فریب مهیب دامن زده اند !

 




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: عشق ، آناتومی عشق ، هورمون ، بقا ،




تعداد کل صفحات : 2 1 2